شعری از میثم
( اون روزها كجا حالا كجا )
اونروز بابام ميگفت اون قديما .
مردم همديگه رو دوست داشتن قدر خدا .
دروغ و ظلم و كينه كه نبود .
قهر و دعوا و حيله كه نبود .
هميشه هر جا ،بوديم ما با هم .
دوستي ها زيادو دشمني خيلي كم .
دوست با دوست و برادر با برادر دست در دست .
هممون خونه يكي بوديم به خدا يادم هست .
شاديهامون قهقه ها داشت .
گريه هامون صدا نداشت .
خلاصه ما سر ميداديم واسه هم .
سر كه هيچي جون ميداديم مابه هم.
من به بابام گفتم كه الان .
گذشته خيلي از اون زمان .
تو اين زمونه دوستي هست هنوز.
دروغ نگم خوبي هست هنوز.
دشمني هامون هست قدري زياد .
حيله و نيرنگ هم تا دلت بخواد .
روزاي خوش هميشه هستيم ما با هم .
روزاي تنگي نيستيم ،ميكنيم دروغي سرهم .
دستهامون هنوز هم در دست هم .
خنجرامون از پشت كشيده واسه هم .
گريه ها فراونن ،خنده ها شد ، بيصدا .
انگاري شاكيه از هممون ،تو هم خدا .
خنده به هم زيادو مردونگي كم رنگ شده .
خر ديگه بار نميبره ،بابا اونم زرنگ شده .
آخه خدا تو ديگه چرادرد ما رو نميكني دوا .
مگه ماها چي كم داريم از آدمهاي قديم ترا .
اونروز بابام ميگفت اون قديما .
مردم همديگه رو دوست داشتن قدر خدا .
دروغ و ظلم و كينه كه نبود .
قهر و دعوا و حيله كه نبود .
هميشه هر جا ،بوديم ما با هم .
دوستي ها زيادو دشمني خيلي كم .
دوست با دوست و برادر با برادر دست در دست .
هممون خونه يكي بوديم به خدا يادم هست .
شاديهامون قهقه ها داشت .
گريه هامون صدا نداشت .
خلاصه ما سر ميداديم واسه هم .
سر كه هيچي جون ميداديم مابه هم.
من به بابام گفتم كه الان .
گذشته خيلي از اون زمان .
تو اين زمونه دوستي هست هنوز.
دروغ نگم خوبي هست هنوز.
دشمني هامون هست قدري زياد .
حيله و نيرنگ هم تا دلت بخواد .
روزاي خوش هميشه هستيم ما با هم .
روزاي تنگي نيستيم ،ميكنيم دروغي سرهم .
دستهامون هنوز هم در دست هم .
خنجرامون از پشت كشيده واسه هم .
گريه ها فراونن ،خنده ها شد ، بيصدا .
انگاري شاكيه از هممون ،تو هم خدا .
خنده به هم زيادو مردونگي كم رنگ شده .
خر ديگه بار نميبره ،بابا اونم زرنگ شده .
آخه خدا تو ديگه چرادرد ما رو نميكني دوا .
مگه ماها چي كم داريم از آدمهاي قديم ترا .
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ مهر ۱۳۹۰ ساعت 13:12 توسط meysam
|